تبلیغات
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی مجموعه جلسات قرآنی بصائر




ویژه نامه ی میلاد حضرت محمد (ص) : زندگینامه

http://up.mjbasaer.ir/up/mjbasaer/Post/1394/Millad-Hazrat-Muhammad-Imam-Sadegh/Pictures/Milad-Hazrat-Muhammad%20(5).jpg

ولادت پیامبر اكرم

صدر عصرى كه ظلمت و تاریكى جهان را فراگرفته بود و علم و معرفت جاى خود را به جهل و نادانى سپرده بود و اثرى از حیات انسانى به چشم نمى‏خورد، در تاریك‏ترین نقطه زمین و در میان جاهل‏ترین انسان‏ها، فردى چشم به جهان گشود كه عالَم را به نور وجود خویش روشن ساخت
در شبه جزیره عربستان و در شهر مكّه، نیمه شب هفدهم ربیع الاوّل عام الفیل، همان سال كه سپاهیان ابرهه براى نابودى كعبه به مكّه آمدند و بوسیله ابابیل الهى به هلاكت رسیدند، هنگامى كه اهالى شهر در خواب بودند، زنى به نام آمنه بیدار بود و در انتظار تولّد فرزند خویش به سر مى‏بُرد ناگهان چهار زن بلند قامت، در حالى كه بوى مشك و عنبر از آنان به مشام مى‏رسید و ظرف‏هاى بلورین به دستشان بود بر آمنه وارد شدند و به او گفتند از این نوشیدنى بنوش هنگامى كه آن را نوشید نورى از چهره‏اش ساطع شد زنان به او گفتند بشارت باد بر تو به آقاى اوّلین و آخرین، محمّد مصطفىص؛ ناراحت مباش كه ما براى خدمت به تو آمده‏ایم در این هنگام آمنه به خواب رفت و فرزند، تولّد یافت آمنه بیدار شد و صحنه عجیبى را مشاهده كرد نوزادش پیشانى خود را بر زمین گذاشته است و انگشت اشاره به سوى آسمان گرفته، مى‏گوید لا اله الاّ اللّه در این حال آمنه ندایى آسمانى شنید كه بهترین مردم را زاییدى، نام او را محمّد بگذار و صدایى دیگر به گوشش رسید؛ «جاءَ الحَقُّ وَزَهَقَ الباطِلُ إِنَّ الباطِلَ كانَ زَهُوقاً»


حوادث زمان ولادت

هنگام ولادت پیامبر اكرمص حوادث عجیبى در جهان اتّفاق افتاد در شب میلاد آن حضرت كاخ انوشیروان لرزید و چهارده كنگره آن فروریخت آتشكده فارس كه شعله آتش آن هزار سال زبانه مى‏كشید به ناگاه خاموش شد دریاچه ساوه خشكید و در بیابان خشك سماوه آب جارى شد عبدالمطّلب، جدّ بزرگوار پیامبر اكرم ص، هنگام تولّد آن حضرت در حال طواف كعبه بود كه ناگهان بت‏ها فروریخت و درهم شكست و بت بزرگ به رو درافتاد عبدالمطّلب كه از دیدن این صحنه، حیرت‏زده بود، شنید كسى مى‏گوید آمنه رسول الله را به دنیال آورد او با سرعت خود را به منزل آمنه رساند و داخل شد امّا اثرى از زایمان ندید از آمنه پرسید نوزادت كجاست؟ مى‏خواهم او را ببینم آمنه گفت بین من و فرزندم فاصله افتاده است و شنیدم هاتفى گفت هراس به خود راه مده، بعد از سه روز فرزندت به تو باز مى‏گردد بعد از سه روز كودك به آغوش مادر بازگشت و فضاى خانه و اطراف آن را از عطر دل‏انگیز خویش معطّر ساخت قابله‏ها براى قطع بند ناف به خانه آمنه آمدند امّا نوزاد را بدون بند ناف دیدند


خاندان پیامبر اكرم (ص)

پدر بزرگوار پیامبر ص عبداللّه، پسر عبدالمطّلب بود عبدالمطّلب و پدرانش همگى از بزرگان مكّه بوده‏اند و بنا بر اتّفاق همه علماى شیعه، اجداد پیامبرص تا حضرت آدمع هیچ كدام مشرك نبوده‏اند عبدالله قبل از تولّد پیامبرص دار فانى را وداع گفت و گرد یتیمى به روى پیامبرص نشاند مادر آن حضرت، آمنه نام داشت او دختر وهب از طایفه بنى زهره و از قبیله قریش بود وهب و عبدالمطّلب پسرعمو بودند؛ بنابراین مادر گرامى پیامبر ص زنى از خانواده اصیل و شریف بوده است .


دوران كودكى پیامبر اكرم (ص)

چون پیامبر اكرم ص یتیم بود، سرپرستى او را پدربزرگش عبدالمطّلب به عهده گرفت در میان اعراب رسم چنین بود كه كودكان خویش را پس از تولّد به دایه‏اى از میان قبایل اطراف شهر بسپارند تا هم در محیط طبیعى صحرا پرورش یابند و هم صحبت كردن به لهجه فصیح عربى را فراگیرند بدین منظور و بدان جهت كه آمنه براى تغذیه فرزندش شیر نداشت، عبدالمطّلب به فكر استخدام بانویى پاكیزه و مطمئن براى نگهدارى فرزند عزیز

كوچك‏ترین پسرش، افتاد سرانجام تقدیر الهى بر این قرار گرفت كه حلیمه سعدیه كه از زنان پاك‏دامن و شجاع قبیله سعد بود، دایگى پیامبرص را به عهده گیرد
حلیمه، كودك را به قبیله خود برد و همچون فرزندان خویش از او مراقبت كرد از آن روز كه محمّدص به خانه حلیمه رفت، خیر و بركت به او روى آورد و زندگى وى كه با فقر و تنگدستى مى‏گذشت رو به بهبودى گذاشت و چهره رنگ پریده وى و فرزندانش طراوتى پیدا كرد سینه كم شیرش پر از شیر و چراگاه گوسفندان و شتران قبیله، خرّم و سرسبز گشت
حلیمه تا پنج سالگى پیامبرص از او مراقبت كرد و در حالى كه از بركات وجود او بهره‏ هاى مادّى و معنوى فراوانى برده بود، وى را به مادر مهربانش برگرداند
پیامبر اكرم ص شش ساله بود كه به همراه مادر گرامیش براى دیدار با اقوام به مدینه رفتند و پس از دیدار با آنان و زیارت مزار عبداللّه، پدر پیامبرص، راه مكّه را در پیش گرفتند آمنه در مكانى به نام ابواء رحلت فرمود و پیامبرص از وجود مادرى شایسته محروم شد امّ ایمن كه همراه آنها بود پیامبرص را به جدّش عبدالمطّلب در مكّه رساند
دوران كودكى پیامبرص با رنج یتیمى در سایه حمایت جدّ بزرگوارش سپرى میشد امّا بیش از دو سال نگذشته بود كه عبدالمطّلب نیز دار فانى را وداع گفت و سرپرستى رسول خداص كه كودكى هشت ساله بود به عمویش ابوطالب واگذار شد محمّدص گر چه از مهر مادر و لطف پدر محروم شده بود ولى ابوطالب به حكم وظیفه اخلاقى و اجراى سفارش اكید پدرش، عبدالمطّلب، از او نگهدارى و حمایت مى‏كرد و او را مانند فرزندان خویش و بلكه بیش از آنان دوست مى‏داشت همواره با او غذا میخورد و در جاى خود مینشاند هر جا میرفت او را نیز با خود مى‏برد و از هیچ گونه لطف و محبّتى نسبت به وى دریغ نمی‏كرد .


دوران جوانى پیامبر اكرم (ص)

پیامبر (ص) در حالى به استقبال جوانى مى‏رفت كه بازوان خود را به كار بسته بود و براى كسب معاش و گذران زندگى از كار و تلاش فروگذار نبود اوّلین شغل پیامبر ص چوپانى بود و در سال‏هاى بعد به سفرهاى تجارى پرداخت وى كه داراى سرمایه‏اى براى تجارت نبود به پیشنهاد عموى گرامی اش ابوطالب، با خدیجه دختر خویلد كه از زنان سرمایه‏دار و بانجابت مكّه بود، قرارداد مضاربه منعقد كرد و از این راه به تجارت پرداخت پیامبرص با سرمایه‏اى كه خدیجه در اختیارش گذاشته بود به سفرهاى تجارى مى‏رفت و پس از بازگشت، اجرت خویش را طبق قرارداد دریافت مى‏كرد و ایشان بود كه بر اساس آن، افراد شركت كننده در پیمان، متعهّد به دفاع از حقوق مظلومان و ستم دیدگان در مقابل ستمگران شده بودند
در طول پانزده الى بیست سال قبل از بعثت، روش و منش پیامبرص به گونه‏اى منحصر به فرد بود كه او را در میان اعراب، ممتاز مى‏نمود صداقت و راستى، خوش خلقى و امانت‏دارى و تفكّر و تدبّر خصوصیاتى بودند كه موقعیّتى والا براى آن حضرت ایجاد كرده بودند به طورى كه در مواقع اختلاف، حكمیّت و داورى او مورد پذیرش واقع مى‏شد و حكم وى جارى مى‏گشت
در جریان بازسازى كعبه معظّم كه قبایل مختلف همكارى داشتند، در پایان كار بر سر نصب حجرالاسود اختلافى پیدا شد و هر كدام خواهان این عمل بودند به پیشنهاد ابوامیّه كه مسن‏ترین افراد قریش بود بنا بر این شد كه اوّلین كسى كه از در بنى شیبه وارد شود به داورى بنشیند و حكم او پذیرفته شود در این هنگام پیامبرص وارد شد و همگى با خوش‏حالى گفتند او مردى امین و راستگوست و حكم او را مى‏پذیریم پیامبرص ردایى درخواست كرد و فرمود كه سنگ را میان آن بگذارند و بزرگ هر قبیله گوشه‏اى از آن را بگیرد و همگى با هم آن را بلند كنند چنین كردند و حضرت با دستان مبارك خود، حجرالاسود را در مكانش قرار داد و با این تدبیر، اختلاف قبایل پایان یافت پیامبرص اوقات بسیارى را براى خلوت گزیدن و عبادت و اندیشیدن به غار حرا مى‏رفت گاهى تمام روز را در آنجا به سر مى‏برد و ماه رمضان را به طور كامل در آنجا سپرى مى‏كرد این اعمال و عبادات فردى سبب نمى‏شد كه پیامبرص از فعالیّت‏هاى اجتماعى دورى گزیند و منزوى شود بلكه آن حضرت به طور فعّال در اجتماع حضور داشت شركت فعّال ایشان در پیمانى به نام حلف الفضول نمونه‏اى از فعالیت‏هاى اجتماعى.


ازدواج پیامبر اكرم (ص)

در پى آشنایى خدیجه با پیامبر ص و شایستگى‏هایى كه آن حضرت از خود نشان داده بود، علاقه ‏اى در خدیجه نسبت به پیامبرص پیدا شده بود بیست و پنج سال از عمر شریف رسول خداص مى‏گذشت و خدیجه در انتظار فرصتى بود تا علاقه خویش را به پیامبرص و آرزوى ازدواج با آن حضرت را به گونه‏اى ابراز كند خدیجه خواسته خویش را با یكى از دوستانش به نام نفیسه در میان گذاشت و از او خواست با پیامبرص گفتگو كند
نفیسه نزد پیامبرص آمد و جریان را بازگو كرد وقتى حضرت از اشتیاق خدیجه به ازدواج با خود اطمینان پیدا كرد، با عموهاى خویش مشورت كرد و آنان نیز با خوشحالى پذیرفتند و مراسم خواستگارى و جشن عروسى با تشریفات خاصّى برگزار گردید خدیجه در این هنگام چهل ساله بود و مدّت 25 سال با پیامبرص زندگى كرد و سپس رحلت فرمود او نه تنها همسرى خوب و مادرى مهربان، بلكه یار و مددكارى بى‏نظیر براى رسول خداص به حساب مى‏آمدخدیجه نخستین بانویى بود كه به پیامبرى پیامبرص ایمان آورد و تمام دارایى خود را براى ترویج اسلام در اختیار همسر خویش گذاشت پیامبر اكرم ص نیز محبّت‏هاى بى‏دریغ خدیجه را پاسخ مناسب و در خور داد و تا زمانى كه خدیجه زنده بود با كس دیگرى ازدواج نكرد.


آغاز وحى

مدّت‏ها بود كه غار حرا با زمزمه‏هاى عارفانه محمّدص آشنا بود و مناجات عاشقانه او با پروردگارش را مى‏شنید چهل سال از عمر پربركت پیامبرص مى‏گذشت و زمان به دوش گرفتن بارى سنگین فرارسیده بود
روزى از روزها كه پیامبرص در غار حرا به سر مى‏برد فرشته الهى و امین وحى خدایى، جبرئیل فرود آمد و پیام رسالت رسول خداص را چنین به او رساند یا محمّد اقرأ، اى محمّد بخوان پیامبرص فرمود چه بخوانم؟ جبرئیل گفت : «اقرأ باسم ربك الّذى خلق خلق الانسان من علق ؛ بخوان به نام پروردگارت كه آفرید انسان را از خونى بسته شده آفرید »
پیامبرص كه وظیفه دعوت دیگران به اسلام را داشت، براى انجام وظیفه از نزدیكان خویش آغاز كرد
اوّلین مردى كه دعوت را پذیرفت على ع بود و با پذیرش خدیجه، هسته اوّلیه مسلمانان در خانه پیامبرص شكل گرفت روز به روز تعداد مسلمانان بیشتر مى‏شد و بر آشنایى آنان با احكام اسلام و قرآن افزوده مى‏شد سه سال از دعوت پنهانى رسول خداص مى‏گذشت كه از طرف خداوند دستور دعوت آشكار صادر شد پیامبرص به كوه صفا رفت و به انذار مردم پرداخت آنان را به دین اسلام فراخواند و آیاتى از قرآن را براى آنان تلاوت كرد از این پس كفّار قریش به آزار و اذیّت مسلمانان به شیوه‏هاى گوناگون پرداختند فشار كفّار بر مسلمانان به حدى رسید كه پیامبرص براى امنیت آنان، دستور هجرت به حبشه را صادر فرمودند .


پیامبر اكرم (ص) در شعب ابوطالب

قریش با تمام تلاشى كه كردند نتوانستند پیامبرص و مسلمانان را از راه خود بازدارند و براى رسیدن به مقصود خود اقدام به انعقاد قراردادى مبنى بر تحریم همه‏جانبه مسلمانان كردند مضمون قرارداد چنین بود اگر ابوطالب كار محمّد را به قریش واگذار نكند و پاى خود را كنار نكشد، طایفه قریش با هاشمیان قطع رابطه مى‏كند ابوطالب زیر بار آنان نرفت و در پى آن، قریش هر گونه رابطه مانند خرید و فروش، رفت و آمد و ازدواج را با بنى‏هاشم قطع كرد
مسلمانان به ناچار به شعب ابوطالب پناه بردند و با سختى و نهایت دشوارى به زندگى ادامه دادند با اندك غذایى كه مخفیانه به آنان مى‏رسید، قدرى از گرسنگى خود را برطرف مى‏كردند این محاصره سه سال طول كشید و در این مدّت تعدادى از مسلمانان بیمار شده و چشم از این جهان فروبستند سرانجام پس از تحمّل سختى‏هاى فراوان، بار دیگر لطف الهى شامل مسلمانان شد و به فرمان خداوند، موریانه‏اى پیمان‏نامه كفّار را خورد و فقط عبارت »باسمك اللّهم« را باقى گذارد خداوند متعال خبر این جریان را به پیامبر اكرمص رسانید و پیامبرص نیز آن را با عمویش ابوطالب در میان گذاشت
ابوطالب به همراه گروهى از مسلمانان از شعب خارج شد و به سوى كعبه آمد در همان حال عدّه‏اى از بزرگان قریش در كنار كعبه گرد آمده بودند ابوطالب گفته پیامبرص را براى آنان بازگو كرد و به آنان گفت اگر محمّد راست گفته باشد شما از ظلم و ستم خود دست بردارید و اگر دروغ گفته باشد بر من است كه او را به شما تحویل دهم تا وى را بكشید
قریش گفته ابوطالب را پذیرفتند و پیمان‏نامه را گشودند و چنان دیدند كه پیامبرص فرموده بود

ابوطالب به شعب بازگشت و دو روز بعد مسلمانان به همراه پیامبر اكرمص از شعب خارج شدند ولى باز هم از آزار مشركان در امان نبودند بعد از مدّتى یاور قدرتمند و بانفوذ پیامبرص حضرت ابوطالب از دنیا رفت و به فاصله كمى، خدیجه، همسر باوفاى وى نیز دار فانى را وداع گفت فوت خدیجه چنان براى پیامبرص حزن‏انگیز بود كه تا مدّتى، كم‏تر از همیشه از خانه خارج مى‏شد و آن سال، سال حزن و اندوه نامیده شد .


هجرت به مدینه

بعد از فوت ابوطالب كه حامى باقدرتى براى پیامبر اكرمص به حساب مى‏آمد، آزار و شكنجه مشركین نسبت به پیامبرص و مسلمانان شدّت یافت ولى پیامبرص از فعالیت تبلیغى خویش دست برنمى‏داشت و از موقعیّت‏هاى گوناگون بهره مى‏برد یكى از این موقعیّت‏ها موسم حجّ هر سال بود كه انسان‏هاى زیادى براى زیارت كعبه به مكّه مى‏آمدند
یثرب، شهرى در نزدیكى مكّه بود و دو قبیله اوس و خزرج در آن زندگى مى‏كردند این دو قبیله همیشه با هم اختلاف و نزاع داشتند موسم حجّ فرا رسید و یثربیان به مكّه آمدند پیامبر اكرمص در كنار كعبه به تبلیغ اسلام پرداخت و عدّه‏اى از بزرگان خزرج با شنیدن كلمات پیامبرص كه بوى صلح و دوستى از آن به مشام مى‏رسید، عامل رفع اختلاف‏هاى خود را یافتند آنان به اسلام گرویدند و پس از بازگشت به یثرب، خاندان خود را به اسلام دعوت كردند سال بعد دوازده نفر از آنان به گونه مخفیانه در عقبه با پیامبرص پیمان بستند و از رسول خداص خواستند فردى را براى راهنمایى دیگران به یثرب بفرستد پیامبر اكرمص نیز مصعب بن عمیر را به همراه آنان فرستاد با ورود مصعب به یثرب و ارشادات قرآنى وى، مردم گروه گروه به اسلام روى آوردند و آیات قرآن را به گوش جان شنیدند
سال بعد هفتاد نفر از سران یثرب در موسم حجّ به مكّه رفتند و نیمه شب در عقبه با پیامبرص ملاقات كردند و ضمن بیعتى با ایشان، متعهّد شدند همان‏طور كه از زن و فرزند خویش حمایت مى‏كنند از رسول اللهص نیز حمایت كنند
بزرگان قریش از پیمان یثربیان، با پیامبرص آگاه شدند و خشمشان بالا گرفت آنان جلسه‏اى تشكیل دادند تا براى جلوگیرى از پیشروى اسلام چاره‏اى بیاندیشند
پس از مشورت‏هاى فراوان قرار بر این شد كه از هر قبیله فردى انتخاب شود و همگى این افراد، شبانه به خانه پیامبرص هجوم آورند و با همدیگر او را به قتل برسانند تا دعوت به اسلام ریشه كن شود
خداوند متعال، پیامبر خویش را از این نقشه آگاه ساخت و به او فرمان داد على ع را در جاى خویش بخواباند و خود به یثرب هجرت كند
پیامبرص جریان را با على ع در میان گذاشت و نظر او را جویا شد على ع گفت آیا شما سالم مى‏مانى؟ حضرت فرمود آرى على ع لبخند رضایتى زد و شكر خدا را با سجده‏اى به جا آورد سرانجام رسول خداص در سال سیزدهم بعثت، پس از تحمّل رنج و مشقّت‏هاى فراوان به سوى یثرب هجرت كرد مشركان كه براى قتل پیامبرص به خانه او هجوم آوردند با على ع روبرو شدند و دریافتند كه پیامبر اكرم (ص) از شهر خارج شده است آنان به دنبال حضرت از شهر خارج شدند و توسّط شخصى ردیاب به غار ثور رسیدند تار عنكبوتى كه بر در غار تنیده شده بود به آنان اطمینان داد كه پیامبرص در غار نیست
رسول خداص پس از سه روز توقّف در غار و اطمینان از ناامید شدن كفّار از آنجا خارج شده و به سوى یثرب حركت كرد
مسلمانان یثرب با شور و شوقى فراوان به استقبال پیامبرص آمدند و او را در محلّ قبا چون نگین انگشترى در میان گرفتند پس از دو روز پیامبرص وارد یثرب شد و به بركت ورود پیامبرص نام یثرب به مدینة النّبى تغییر یافت و مسجدى باعظمت به نام مسجد النّبى پى‏ریزى و ساخته شد از اقدامات خردمندانه و تحسین برانگیز پیامبر اكرمص در همان سال اول هجرت، برقرار كردن پیوند اخوّت و برادرى دینى میان مسلمانان بود كسانى كه از قبل در مدینه سكونت داشتند و انصار نامیده مى‏شدند و كسانى كه از مكّه مهاجرت كرده، به مدینه آمدند و مهاجرین نامیده مى‏شدند، به سفارش پیامبرص با یكدیگر پیوند برادرى برقرار كردند و شخص رسول اللّهص نیز با على ع صیغه برادرى خواند


سال‌های پایانی :

فتح مکه

صلح حدیبیه تا ۲ سال پایدار بود. فسخ شدن صلح حدیبیه از آنجا شروع می‌شود که حضرت محمد (ص) پیمان صلحی با یکی از زیرشاخه‌های قبیله بنی‌خزاعه بسته بود. قبیله بنی‌خزاعه روابط دوستانه‌ای با محمد داشت در حالی که دشمنش قبیله بنی‌بکر با مکیان اتحاد داشت. خاندانی از بنی‌بکر شبانه به بنی‌خزاعه یورش می‌برند و تعدادی از آن‌ها را می‌کشند. اهل مکه متحدانشان (بنی‌بکر) را با فراهم کردن اسلحه کمک کرده بودند، و طبق برخی از منابع تعداد کمی از اهل مکه هم در جنگ شرکت کرده بودند. پس از این واقعه، محمد پیغامی به مکه فرستاد و در آن سه شرط را مشخص کرده بود و از اهل مکه می‌خواست یکی را بپذیرند. شروط این بود که اهالی مکه خون‌بهای کسانی که از قبیله بنی‌خزاعه کشته شده‌اند را بدهد، یا اتحادشان با بنی‌بکر را برهم بزنند، یا پیمان حدیبیه را منسوخ اعلام کنند.

پاسخ مکه این بود که آن‌ها فقط شرط آخر را می‌پذیرند. اما کمی بعد به اشتباه خود پی بردند و ابوسفیان را فرستادند که پیمان حدیبیه را احیا کند؛ ولی
حضرت محمد (ص) درخواستشان را نپذیرفت و نیروهای خود را برای جنگ با مکه آماده کرد. در سال ۶۳۰ میلادی (۸ ه. ق) با نیروی بسیار زیادی که گفته می‌شود ۱۰٬۰۰۰ نفر بودند به سمت مکه حرکت کرد و با حداقل کشته کنترل مکه را به دست گرفت. محمّد بخشش عمومی برای تمامی رفتارهای گذشته و توهین‌ها به اهل مکه داد، به جز ده زن و مرد که او را مورد تمسخر قرار داده بودند و در شعرها و آوازهایشان به او ناسزا گفته بودند. او برخی از این افراد را نیز بعداً بخشید. اکثر اهل مکه مسلمان شدند و محمد متعاقباً نسبت به شکستن تمامی بت‌های درون کعبه و جز آن، اقدام کرد.


فتح عربستان

چندی پس از فتح مکه، محمد متوجهٔ تهدید نظامی از سوی قبایل هوازن که در حال جمع‌آوری لشکری بزرگ بودند شد. هوازن دشمنان قدیمی قریش بودند. قبیله ثقیف که در شهر طائف زندگی می‌کردند نیز به دلیل نزول وجه قریش، سیاستی ضد مکه‌ای اتخاذ کرده بودند.
حضرت محمد (ص) هر دو این قبایل را در غزوه حنین شکست داد.

در همان سال،
حضرت محمد (ص) به سمت تبوک، در شمال عربستان، لشکرکشی کرد. دلیل این امر شکست قبلی او در جنگ موته و همچنین گزارش‌هایی مبنی بر برخورد دشمنانه با مسلمین بود. اگرچه درگیری‌ای در تبوک رخ نداد، ولی برخی از شیخ‌های قبایل آن ناحیه خود را تابع او کردند. یک سال پس از جنگ تبوک، قبیلهٔ ثقیف نمایندگانی به مدینه فرستادند تا خود را تسلیم حضرت محمد (ص) کرده و اسلام را بپذیرند. خیلی از بادیه‌نشینان نیز جهت امن بودن از حملات حضرت محمد (ص) و همچنین بهره‌بردن از غنایم جنگی به اسلام گرویدند. البته بادیه‌نشینان آدابی مغایر با آداب اسلام داشتند و می‌خواستند که استقلال، کد اخلاقی و سنن اجدادی خود را حفظ کنند؛ بنابراین حضرت محمد (ص) فقط از آن‌ها طلب پیمان نظامی و سیاسی کرد که بر اساس آن بادیه‌نشینان حاکمیت مدینه را پذیرفته، به مسلمانان یا متحدان آن‌ها حمله نمی‌کنند، و زکات، مالیات اسلامی، را پرداخت می‌کنند.


حجةالوداع

در پایان سال دهم (۶۳۲ میلادی) پس از هجرت،
حضرت محمد (ص) آخرین حج و اولین حج کامل را انجام داد و از این طریق تمام جزئیات مراسم حج را به پیروانش توضیح داد. طی این واقعه (حجةالوداع و تعلیم اعمال حج) رخ داد،

در بازگشت به مدینه و در بین راه،
حضرت محمد (ص) به صورت ناگهانی به مدت سه روز در محلی به نام غدیر خم توقف کرد و با جمع‌کردن حجاج خطبه‌ای خواند و در آن جمله «هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست» را با بلندکردن دست علی در برابر جمعیت گفت. واژهٔ «مولا» در عربی به دو معنای «دوست» و «رهبر» است.

تفاسیر شیعه قرآن مائده ۳ را به انتصاب علی (به عنوان جانشین محمّد) در این قضیه نسبت می‌دهند. اهل سنت معتقدند که عده‌ای از تقسیم غنایم در اردوکشی به یمن که توسط علی انجام شده ناراضی بودند و
حضرت محمد (ص) در پاسخ به آنها علی را دوست خویش معرفی کرد تا ناخشنودی آنان را فرونشاند.


رحلت

حضرت محمد (ص) چند ماه پس از حجةالوداع مریض شد و چند روزی از سردرد و ضعف رنج برد. در روز دوشنبه‌ای که محمد (ص) سخت بیمار بود (که در همان روز هم درگذشت) و نمی‌توانست از خانه بیرون رود، ابوبکر با مسلمانان نماز خواند. حضرت محمد (ص) سرانجام در روز بنا بر اعتقاد شیعه دوشنبه ۲۸ صفر و بنا به اعتقاد اهل سنت ۱۱ ربیع الاول سال ۱۱ هجری برابر با ۸ ژوئن ۶۳۲، (برابر با ۷ خرداد سال ۱۱ خورشیدی) در ۶۳ سالگی رحلت فرمودند . پس از رحلت حضرت محمد (ص) ابوبکر وارد مسجد شد و ابتدا آیه‌ای از قرآن را با این مضمون خواند:«محمد نیست مگر فرستاده‌ای که پیش از او فرستادگان آمده و رفتند؛ پس آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود به سوی گذشتگانتان بازخواهید گشت؟ و هر کس بازگردد به خدا آسیبی نمی‌زند و خدا سپاس‌گزاران را پاداش می‌دهد.»[آل‌عمران ۱۴۴] سپس گفت: «ای مردم، هر کس محمد را می‌پرستید، پس همانا محمد مرده‌است و هر کس خدای محمّد را می‌پرستید، بداند که او زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد.» او را در منزل عایشه دفن کردند. مسجدی که بعدها به محل دفنش افزوده شد، به زیارتگاه مسلمانان تبدیل شد. نقل است که چون حضرت محمد (ص) رحلت کرد ، اهل بیت شروع به گریه و زاری کردند. میان مردم اضطراب و تشویش به راه افتاد. برخی مانند عثمان پسر عفان از سخن گفتن باز ماندند و عده‌ای مانند عمر بن خطاب نیز مردن او را باور نداشتند.
کدستان